صفحه اصلی - - گالری تصاویر - - پیوند ها - - تماس با ما
Advertisement

email_18_animated.gif
مشتاقانه منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستیم
info@khuzestanclub.com
ورود اعضاء
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت

صفحه اصلی arrow سرگرمی arrow حکایتی از سقراط
حکایتی از سقراط چاپ ارسال به دوست
۰۲ اسفند ۱۳۸۸
روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست.. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از  آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت  و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم."
سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری   ناراحت کننده است." 
سقراط پرسید:"اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟
مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.آدم که از بیمار بودن کسی 
دلخور نمی شود." 
سقراط پرسید:"به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟
مرد جواب داد:"احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.." 
سقراط گفت:"همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است،روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش ،نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روخ و داروی جان رساند
پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند،در آن لحظه بیمار است

یادداشت های بازدیدکنندگان



Copyright 2008, Khuzestanclub.com All rights Reserved
Designed by: REXco.ir